تبليغاتX
غنچه

غنچه



 

نیایش

وجودی که دارای ارزش های خدائی است , دنبال " زندگی " روز مره می افتد و این , قاتل هر انسان زنده ای است , منجلابی که در آن عزیز ترین ارزشهای خدائی انسان , هر روز فرو می رود!
زندگی , زندگی روزمره , زندگی تکراری , زندگی دوری , همان زندگی دوری که بر همه زندگی ها , از آمیب ها و میکرب ها گرفته تا جانوران و نباتات حاکم است , آدم در همان دور احمقانه می افتد , دوری که در آن هی بخورد ،هی بخوابد ، هی پا شود , کار کند برای اینکه بخورد، بخورد برای اینکه کار کند , بخورد , بخورد , برای اینکه کار کند , کار کند برای فراغت ، فراغت برای کار , تولید برای مصرف , مصرف برای تولید ، بطوریکه هر کجایش را که نگاه کنی همه دور است . درست مثل خر " خراس " صبح راهش می اندازند , با کوشش و تلاش حرکت می کند ، می رود و می رود , غروب می بیند سر جای صبحش است . دور ، دور ، دور . این دایره معیوب , این سیر کل و سرگذشت آدم است در گذشته و حال , متمدن یا وحشی , شرقی یا غربی ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت توسط محسن |

 

سخنی از معلم بزرگ " دکتر علی شریعتی "

...و این عوامفریبان و روحانیون خشک و مرتجعی که به جای امامت به امام تکیه می‌کنند و بجای امام به قبر امام و بجای متن قرآن حاشیه مفاتیح و بجای معرفت،تنها به زیارت و بجای پیروی از او،پرستش او و بجای تفسیر قرآن،تقدیس قرآن و بجای شناخت، عشق و بجای معنی،لفظ و بجای محتوی،قالب وبجای حقایق،شعائر و بجای تشیع،توسل و بجای تعقل،تعبد و بجای تحقیق،تقلید و بجای حقگویی،تقیه و بجای تقوای ستیز،تقوای پرهیز و به جای انتظار‌‌ ِ اعتراض و آمادگی، انتظار تسلیم و وادادگی و بجای مذهب چون راه، مذهب چون گردشگاه و بجای تکیه بر عزت، تاکید بر ذلت و بجای زنده ها، مرده ها و بجای آزادی انسانی،جبر الهی و بجای تداوم دنیا و آخرت،تضاد دنیا و آخرت و بجای معاش زیر بنای معاد،معاش ویرانگر معاد و بجای تقرب با تکامل،تقرب با تملق و بجای از خود به جماعت پیوستن،از جماعت به خود گریختن و بجای فقر را همسایه دیوار به دیوار کفر دیدن، دین را خویشاوند فقر شمردن و بجای عدالت را وظیفه‌ی خویش در این جهان حساب کردن، وظیفه‌ی خدا در آن جهان معین نمودن وبجای بر مصیبت خود ذلیل مرده‌ات عزادار بودن، بر شهادت حسین جاویدان زنده‌ی عزیز سوگواری مرگ کردن و وبجای از مکتب سرخ عاشورا و دعوت حسین و پیام زینب و فریاد شیران بیقرار شهادت، شنیدن و درس آگاهی و جوش حیات و جهت حرکت و توان رستاخیز و مسئولیت آزادی گرفتن، در قبرستان مرگبار کربلا زینب را زنی نوحه گر نشان دادن و حسین را مردی ترحم خواه معرفی کردن .

…چه بگویم؟

 

 

نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت توسط محسن |

نیایش

 من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين اگه تونستي پر کلاغ ها رو سفيد کني برف رو سياه کني يه بوسه به آتش بزني يه نفس عميق زير آب بکشي اون موقع من مي تونم تو رو فراموش کنم

نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت توسط محسن |