تبليغاتX
غنچه

غنچه



 

پشت چراغ قرمز

پسر بچه کثیفی بود پشت چراغ قرمز چهارراه بود و اومد کنار موتورم و تو چشم هام خیره شد  خندید منم بهش خندیدم بعد گفت یه لپ لپ برام میخری انگار که شرطی شده باشم گفتم نه گفت ترو خدا  گفتم نه و اونم رفت ولی دلم براش سوخت .صداش زدم و با خنده آمد جلو یه پانصدی بهش دادم رفت و یه لپ لپ خرید با شوق بهم نشونش داد

برق چشم هاش عیدی خدا بود برای من  

بهش حسودیم شد با یه لپ لپ که تازه معلوم نیست اصل یا نه انقدر ذوق کرد که چشم هاش برق میزد فقط در یه صورت چشم های ما آدم ها برق میزنه اونم موقعی که عاشق بشیم اون پسر بچه عاشق شده بود

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت توسط محسن |

 
آهنگهای درخواستی با محسن

چند روز پیش داشتم گذری کانال PMC (کانال موسیقی ایران) را می دیدم که برنامه یک ساعته ای را پخش کرد به نام top 20 که با نظر بینندگانش 20 تا از بهترین موزیک ویدئوهای ایرانی را از مجاز و غیر مجاز و ترک و عرب و خارجی همه جوره نشان می داد . کنجکاو شدم ببینم مردمی که بعضیهاشون شبانه روز دارند این کانال را نگاه می کنند چه نظری راجع به موزیک های وطنی و خارج وطنی و غیر وطنی دارند . برنامه ریتم خوبی داشت از انتخاب بیستم شروع می شد و به موزیک ویدئو برتر می رسید . درست مثل top 10 های خارجی ... نمره بیستِّ کامران و هومن ، درختِ ابی ، و یک سری از این موزیک های قری ولی هر چقدر که نمره های کمتر و به تک رتبه ای ها می رسید موسیقی ها از وجاهت بیشتری برخوردار بود و به قول معروف سنگینتر بود ... چکاوکِ داریوش که از خوانندگان قدیمی ایرانی است و برای خودش پایه ای برای موسیقی غیر مجاز ایرانی است ، یک آهنگ جدید از شادمهر عقیلی که اون هم از بنیانگذاران موسیقی پاپ در داخل ایران بود و بالاخره زرق و برق لوس آنجلس نگذاشت سختی های کار در ایران را تحمل کند و از کشور رفت ، آهنگ سفارشی شهیاد که با امراه خواننده ترک اجرا شده بود و کلی در جامعه ایرانی و ترک معروف شده ، آهنگ تصور کن سیاوش قمیشی که اونهم از بزرگان موسیقی است و این آهنگش هم در زمان انتخابات یادمه در بین بچه های ستاد معین و دوم خردادیها حسابی مد و معروف شده بود ، آهنگ تیکه تیکه کردی آرش هم که در واقع آرش با اون آهنگ معروف شد ، انتخاب دوم بییندگان PMC بود . بماند که آرش بعد از توزیع اولین آلبومش چقدر در کل جهان چه به عنوان یک ایرانی چه با عنوان INDIAN ARASH معروف شد که دهان لوس آنجلسی ها را هم به علامت تعجب باز گذاشت و محبوبیتش تا حدی پیش رفت که قرار شد در سی دی موسیقی جام جهانی به عنوان خواننده ایرانی به همراه دی جی الیگیتور اجرا داشته باشه ... بعداز تمام آهنگ های این نامداران موسیقی غیر مجاز خارج از ایران ، نوبت به بهترین موسیقی یعنی رتبه یک شد . و من در اثنای پخش پیامهای بازرگانی داشتم به این فکر می کردم که چقدر خوبه که طرفداران موسیقی غیر مجاز هم دنبال موسیقی حرفه ای هستند و از این موسیقی های بازاری دم دستی مثل خیلی از موسیقی های وطنی خوانندگان تازه وارد میدان شده ایرانی که مرتب از کانال ایران موزیک و مهاجر پخش میشه خوششون نمیاد و چقدر سطح سلیقه مردم بالا رفته و از این جورها فکر ها که نوبت به رتبه اول رسید و در کمال تعجب دیدم یکی میگه : از اون بالا کفتر می آیه ... یکدانه دختر می آیه .... انقدر به سلیقه مردم و این آهنگ شهاب تیام و به خودم به خاطر این فکر های رویایی خندیدم که اشکم دراومد ! و در انتهای برنامه تنها به این نتیجه رسیدم که سلیقه و انتخاب ایرانی جماعت را نمی شود هیچ جوره پیش بینی کرد ! خدایی اگر عباس قادری یا جواد یساری رتبه اول می شدند انقدر نمی خندیدم !
خوب در هر حال آهنگ یا در واقع بگم تست اهنگ آرش و دی جی علی گیتور برای جام جهانی تو اینترنت پخش شده (با رایت کلیک رو اینجا SAVE TARGET AS را بزنید تا اهنگ دونلود بشه )و جدای از اینکه اصلا قشنگ نیست و در واقع تکراری از اهنگ های معروف قبلش هست ، همش به این فکر می کنم که جوونی مثل آرش چطوری تونست انقدر در کارش موفق باشه که چشم لوس آنجلسی ها را به خودش خیره کنه و اونها هم در بهت و حیرت کار آرش بمونند . من اولش فکر می کردم برای در سطح جهانی معروف شدن ، احتیاج به رانت مالی داری و یا در موارد نادر احتیاج به رانت سیاسی و وقتی که آرش در مصاحبه اش با امیر قاسمی مدیر شبکه تلویزیونی تپش و یکی از مردان مافیای موسیقی لوس آنجلسی گفت که برای درآوردن مخارج کاست اولش مجبور بوده کارهای اجرایی یک مدرسه را انجام بده یا در رستوران کار کنه اما با اولین کلام او ابی خواننده قدیم و معروف و صاحب سبک ، حاضر شده بدون اینکه آشنایی از او و طرز اجرایش داشته باشه یک اهنگ با اون بخونه و در واقع از لحاظ حرفه ای ساپورتش کنه و بعد رییس امور فرهنگی فیفا ازش خواسته که در مراسم جام جهانی بخونه فقط به این نتیجه رسیدم که این کار فقط می تونه کار رانت سیاسی باشه نه مالی ... در هر حال آرش با هر ترفندی که شده الان از خوانندگان خوب و سرشناس جهان است و این برای هر ایرانی یک حس خوب به همراه داره . خداکنه آرش قدر موقعیتش را بدونه و واقعا خودش را به عنوان یک ایرانی به جهان معرفی کنه نه مثل حالا که بیشتر اروپاییها فکر می کنند او هندی است .

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت توسط محسن |

 
 

حقيقتش چند روزي بود  مي خواستم در مورد انتشارفيلم بازيگر سريال نرگس چيزي بنويسم اما جو را آنقدر احساساتي ديدم كه از ترس واكنش ها منصرف شدم ولي فكر مي كنم الان با فاصله گرفتن از ان فضا مي شود بحث منطقي تري را دنبال كرد.انتشار اين فيلم از منظر بسياري نمونه اي است بيانگر از بين رفتن ارزشهاي اخلاقي در جامعه و ايجاد فضاي ناامني است(( كه البته هر دو غلطه چون ما به دلايل متعددي نه مي تونيم ايران را يك جامعه اخلاقي بناميم كه تمام رفتارهاش مبتني بر معيارهاي اخلاقي بوده كه حالا انتشار اين فيلم بخواد اونا رو تضعيف يا نابود كنه .و نه در يك فضاي امن رواني بوديم كه حالا ناامن شده باشه)).متاسفانه براي اين نتيجه گيريها هيچ دليل قانع كننده اي وجود نداره و از همين روست كه به اعتقاد من انتشار اين فيلم و فراگير شدنش آنقدر كه يك دوستي به تمسخر ديدن فيلم را افتخار بعضي ها مي داند واكنش طبيعي جامعه به يك موضوع  داغ است.براي اين نتيجه گيري چند دليل دارم .

.۱: انتشار چنين نصاويري از شخصيت هاي معروف هيچ وقت غريب نبوده و نخواهد بود. فقط اختصاص به ايران هم نداشته كه اتفاقا ما در اين عرصه كشور بسيار امني هستيم  براي نمونه هم مي شه به انتشار فيلم سكس پاريس هيلتون با دوست پسرش و يا  رابطه جنيفر لوپز با يكي ديگه نام برد مباحث ارتباط كلينتون با منشی اش هم از اين دست هست اما نكته جالب اين كه ما وقتي اين ها رو مي ديديم يا مي شنيديم بدون هيچ عذاب وجداني نگاه مي كرديم و از شفافيت صحبت مي كرديم اما حالا از ناامني و ....

۲:بيائيد بپذيريم كه انتشار اين فيلم ازتبعات منفي شهرت بوده كه به گفته كوندرا« به گامهاي آدمي پزواك مي دهد ».از اين بابت به جامعه حرجي نيست آدمهاي مشهور همانطور كه از شهرتشان لذت مي برند بايد تبعات منفي اش را هم بپذيرند و كنترل بيشتري بر رفتارشان داشته باشند.يك سئوال واقعا اگر جاي آن خانم ما بوديم هم اين فراگيري ايجاد مي شد.

 اما از دلايل كه بگذريم من تنها نكته منفي اين قضيه را ورود مرجع قضايي مي دانم و بس .اين رو هم بگم كه بين اين بحث و مسئله انتشار فيلم هاي عروسي و غيره كه به آدمهاي مشهور مربوط نيست تفاوت زيادي بايد قائل شد كه البته با زهم من اين موضوع رو غير اخلاقي نمي دانم بلكه از منظر من اون واكنش يك جامعه بيمار است

 

نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت توسط محسن |

 

نیایش

 

خدایا

تو مي داني كه درد من درد تنهايي نيست

از نامردي روزگار هم شكايتي ندارم وقتي كه هر روز شاهد نامردي بنده هايت هستم

خدايا . . .

تو مي داني دوست داشتن بنده هايت را با وزنه صداقت مي سنجيدم

حال كفه ترازوي دلم از صداقت خالي ست من از اين همه دروغ هم گله اي ندارم

خدايا . . .

درد من درد پرواز است

نمي خواهم مانند پرنده اي باشم كه پايبند قفس زيبايش مي شود

و پرواز را از ياد مي برد ...

خدايا . . .

مي خواهم همانطور كه متولد شدم به سويت رها شوم

آري !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت توسط محسن |

 

" تنهايي "

 

 رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،

 براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.

 طعم توفيق را مي چشاند.

  و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

  و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

  و چه بدبختي آزاردهنده ايست "تنها" خوشبخت بودن

  در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند .

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.

دکتر علي شريعتي

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت توسط محسن |

         

                    کجایی ماه عزیز؟

این ماه کجاست؟ چرا خودش را لای ابرها، لای سیاهی ها و وسط این منظومه ی شمسی قایم کرده است؟

وقتی لازمش نداریم، روزها هم «اضافه کاری» می کند! حالا که می خواهیم اش، برای ما طاقچه بالا گذاشته و خودش را پنهان کرده است؟ بیا بیرون و ما را خلاص کن. باور کن این روزهای آخر را، ذره ذره و لحظه لحظه شمردیم و متر کردیم تا تمام شد. حالا تو برای ما اطوار در می آوری که چه بشود؟

قیافه ات را نشان بده و اگر روزی کسی برای تمام شدن ماه رمضان، غصه خورد و گریه سر داد، به جایش، ما برای رفتن و تمام شدن این ماه و خلاص شدن از گشنگی و تشنگی، داریم به هر دزی می زنیم تا تو را ببینیم. گوشمان به اخبار رادیو است. چشممان هم به تلویزیون است که یک هو زیرنویس کند و موج شادی را بپاشد توی خانه ی ما. تازه، ممکن است کسی از اقوام از شهر دیگری تلفن بزند و بگوید که خیالمان راحت باشد. فردا عید است. چون ماه را در شهر آن ها دیده اند.

کجایی جناب ماه؟ تو را به خدا روی اعصابمان فلفل نریز و اجازه بده زودتر از این مهمانی خلاص شویم، در را محکم پشت سرمان ببندیم، دست ها را به هم بمالیم و سعی کنیم لبخند صاحبخانه را نبینیم. زود باش بیا بیرون!

مگر نمی بینی برای یک روز بیشتر، حاضریم برای همه چیز حرف بسازیم و روزه ی آخرین روز را با دلخوری و بی طاقتی بگیریم؟ نخواه که بی لیاقتی مان را به خودمان و دیگران نشان دهیم. نخواه که همه بفهمند ما به مهمانی ای علاقه داریم که در آن، شکم حرف اول را می زند یا به روزهایی علاقه داریم که در آن دستمان را می اندازیم گردن شیطان و با او می رویم گردش و هوا خوری. حالا حتما باید ما را ضایع کنی و نشان بدهی چه آدم هایی هستیم؟ حتما باید ما را بچزانی و این حرف ها را بکنی توی کله مان؟

پس جان مادرت، بیا بیرون و عید ما را به تأخیر نینداز!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت توسط محسن |