تبليغاتX
غنچه

غنچه



 باران

 

 

باران كه به پنجره مي نشيند " بيقراري " م را زمزمه مي كنم  و  به گفت و وي باران و خاك  مي كشانم تا در روياي خيس شبانه ام همواره بازجويمت. 

گفتي : باران !

و ...ابر شدم تمام رودها را گريستم و بر انبوهي گيسوانت  نشستم . چنانكه  مه  بر شانه ي جنگل 

گفتي : به تماشاي روشنا به جست و جوي نور  ميروم.                              

... مگر نه اينكه راز سپيده دمان را در گوش باد مي خوانديم :       

- براي گذر از شب اشتياق دستها و ساده دلي مان  كافيست.-                

كه اينگونه ماندن را  بهانه داشتي و  همچنان نزدیک شدن ؟!

با تكرار نام تو ست كه سالها را تاب خواهم آورد تا زنده مانده ام

تا لبخند دوباره ات را  به تماشا بنشينم !        

... گمانم بهترین  تولدم بود

انگار !    

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت توسط محسن |

معجزه

معجزه این است که تو وقتی به سوی خدا صعود می کنی خداوند بسوی تو نزول می کند.ديدار با خداوند همواره در جايی در ميانه اتفاق می افتد.شوق ديدار هيچگاه يک طرفه نبوده است. اين گونه نيست که فقط تو بسوی خدا بروی بلکه او نيز بسوی تو می آيد با اشتياقی بيش از اشتياق تو برای وصال.به محض آنکه تو گام بسوی او برمی داری او بسوی تو می دود. در واقع يک حقيقت است که اتفاق می افتد.
دلی که در سينه تو به اشتياق او می تپد در واقع دل اوست که در سينه تو می تپد.
اما تا تو به سوی او صعود نکنی او بسوی تو نزول نمی کند.

از سروده های اوشو

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت توسط محسن |

فهمیده ام که ....
فهمیده ام که بزرگترین چالش زندگی این است که تصمیم بگیری مهم ترین چیز در زندگی کدام است و سپس سایر چیز ها را فراموش کنی.  
فهمیده ام که ساده ترین کارها نیز می تواند با معنی باشد اگر آن را با روحیه و نیت درست به  
انجام برسانی.
فهمیده ام که بدترین رنج ها، مشاهده رنج دیگران است. 
فهمیده ام که  اگر به دنبال خوش بختی باشی، خوش تختی از دست تو فرار می کند. اما اگربه دنبال خانواده، بر آوردن نیازهای دیگران، کار خودت، ملاقات افراد جدید و خوب بودن باشی، خوش بختی به سراغ تو خواهد آمد 
فهمیده ام که  آدم ها به آن اندازه خوش بخت می شوند که اراده کرده باشند.
 
فهمیده ام که لذت بردن از موفقیت ایرادی ندارد ولی نباید آن را در بست باور کرد.
 فهمیده ام که تجربه کردن شگفتی زندگی در چشمان یک کودک، لذت بخش ترین حس زندگی است.
فهمیده ام که زندگی یک مرد دارای چهار دوران است: زمانی که به بابانوئل اعتقاد دارد، زمانی که به بابانوئل اعتقاد ندارد، زمانی که نقش بابانوئل را بازی می کند و زمانی که قیافه اش مثل بابانوئل می شود. 
فهمیده ام که  فراموش کردن خطا و به خاطر سپردن لطف دیگران هر دو به یک اندازه مهم هستند.  
فهمیده ام که وقتی از افرادی که دوستشان دارید جدا می شوید، بهتر است آخرین کلماتتان
 
محبت آمیز باشد چرا که ممکن است این آخرین باری باشد که آن ها را می بینید.
 
فهمیده ام که درک راه درست به مراتب نیاز به خلاقیت بیشتری دارد تا تشخیص را نادرست.
 
فهمیده ام که جایگاه و موقعیت را می توان خرید ولی احترام را باید کسب کرد. 
فهمیده ام که اکثر مردم در برابر تغییر مقاومت می کنند و این در حالی است که تنها راه پیشرفت، تغییر است.
                                         
                                 اچ جکسون براون
 
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت توسط محسن |